پایگاه انتسابی13
پایگاهی که از آغاز تولد به فرد محول شده ، عمدتا بر زمینه های خانوادگی نوزاد استوار است . جنسیت ، دین ، نژاد ، ثروت و معیارهای اجتماعی ، همگی از طریق والدین و خانواده به فرد منتقل می شود( همان منبع ، 81).
پایگاه اکتسابی14
به موقعیتی اطلاق می شود که بر اساس تلاش و کاری که فرد از خود بروز داده یا استعدادها یا مهارتهایی که از خود نشان داده است، استوار است(همان منبع) .
طبقه اجتماعی15
طبقه اجتماعی به بخشی از جامعه اطلاق می شود که به لحاظ داشتن ارزش های مشترک ، منزلت اجتماعی معین ، فعالیتهای دسته جمعی ، میزان ثروت و دیگر دارایی های شخصی و نیز آداب معاشرت با دیگر بخش های همان جامعه متفاوت باشد(ربانی و انصاری ، 7:1385).
گروه های قومی16
گروه قومی گروهی است که اعضای آن ویژگی های فرهنگی یکسانی دارند.این ویژگیها عبارتند از : دین زبان و ملیت. گروه های قومی از نظر جسمی وجوه مشترک ندارند ، بلکه دارای ویژگی های فرهنگی یکسانی هستند( همان منبع :10).
استبداد شرقی17
استبداد شرقی به طور اخص به ویژگیهای ساختار سیاسی جوامع آسیایی و در معنای عام آن بر ویژگی های ساختار سیاسی کلیه کشورهایی که شیوه تولید آسیایی در آنها رواج بوده ، دلالت دارد. معمولا ویتفوگل در این حوزه تلاش های زیادی نموده است که وی در این خصوص چنین می گوید: استبداد شرقی نه تنها نوعی حکومت بلکه نوعی ساختار اجتماعی در کلیت آن است که جوامع آب سالار نیز گفته می شوند که خصوصیات آنها عبارتند از:1-حکومت مطلقه 2- مدیریت دیوان سالارانه متمرکز 3- فقدان اشرافیت ثابت 4- بی اهمیت بودن بردگان و…( عبدی ، 38:1385).
اقتدار18
به معنای توانایی اعمال نفوذ بر دیگران است. درادبیات سیاسی ، اقتدار کاربرد مشروع زور است.اقتدار مشروع اقتداری قانونی ، عادلانه و بر حق است.در نتیجه اجباز یا اعمال زور از جانب شخص واجد اقتدار موجه به شمار می رود( گارثویت ، 13:1387).
قدرت:19
فرصتی است که در چهارچوب رابطه ی اجتماعی وجود دارد و به فرد امکان می دهد تا قطع نظر از مبنایی که فرصت مذکور برآن استوار است، اراده اش را حتی علی رغم میل دیگران بر آنها تحمیل کند( همان منبع :16).
منابع در تعریف اصطلاحات کم، تکراری و گاه نیست!
فصل دوم : رویکرد نظری
– ادبیات نظری
– چارچوب نظری
– مدل نظری
– فرضیات پژوهش
– گستره مطالعاتی
– مروری بر چند کتاب
در فصل اول این پژوهش با ذکر تاریخچه مطالعاتی و بیان مساله جهات مختلف پژوهش عنوان گردیدند. همچنین اهداف و اهمیت این موضوع نیز ذکر شد و در آخر اصطلاحاتی که در این پژوهش عنوان می شوند که امکان دارد خواننده با معنای آنها آشنا نباشد ، توضیح داده شدند. در این فصل که رویکرد نظری پژوهش می باشد ، ابتدا به مرور چند اثر مهم پرداخته و بعد از آن به بیان نظریات مختلف در خصوص موضوع می پردازیم سپس به شرح چارچوب نظری خواهیم پرداخت و با ترسیم رابطه هندسی میان مفاهیم کلیدی موضوع و چارچوب نظری ، مدل نظری پژوهش را ذکر کرده و سپس فرضیات و گستره مطالعاتی را بیان می نماییم.
مروری بر چند کتاب
استبداد شرقی – کارل آوگوست ویتفوگل
مارکس و وبر هر دو به تفضیل یک نظریه بحرانی از جامعه بورژوازی ارائه کرده بودند . به نظر مارکس بحران ها ناشی از شیوه تولید و به نظر وبر ناشی از ساخت قدرت بوروکراتیک جامعه بورژوازی بود.
ویتفوگل یک نظریه بحرانی از جامعه آسیائی (هیدرولیک ، آبی ) ارائه داد . اما به نظرویتفوگل بحران های ناشی از هر دو شیوه تولید آسیایی و ساخت قدرت بوروکراتیک جامعه آسیایی بود . نظریه مارکس درباره طبقاتی به عنوان نیروی محرکه که تاریخ از مفهوم بحران جامعه بورژوازی نشات یافته بود . نظریه ” علم جامعه ” ویتفوگل درباره مبارزه طبقاتی از مفهوم بحران جامعه آسیایی (آبی) گرفته شده بود . همانند تحلیلی که مارکس درباره مبارزه پیدایش و خصلت ساخت طبقاتی آسیایی در چین داشت . او نیز چنین تحلیلی ارائه داد. او کشف کرد که دولت عامل اصلی تولید کشاورزی از طریق سازماندهی در سطح وسیع شبکه آبیاری بوده و به طور فعال در شیوه تولید شرکت کرده است .
مفهوم شیوه تولید مارکس اساسا اقتصادی بود. در حالی که تحلیل ویتفوگل از جامعه آسیایی این نظریه را رد میکرد . گرچه مفهوم جدیدیش درباره شیوه تولید بطور بنیادی مفهوم نیروهای تولیدی مارکس را تغییر نداد اما مفهوم مناسبات تولیدی مارکس را عوض کرد زیرا این تز را رد میکرد که تضاد بین نیروهای تولیدی و مناسبات تولیدی در درون شیوه تولید خواه ناخواه منجر به انقلاب میشود که خود تعیین کننده تغییر از یک شیوه تولید به شیوه دیگر و بدین وسیله تغییر شکل یک دوره اقتصادی – اجتماعی است . اگر مناسبات تولید از جمله روابط اقتصادی نهایتا توسط مکانیزم اقتصادی شیوه تولید تعیین نشده اند بلکه توسط دولتبعنوان عامل مسلط تولید تعیین شده باشند نتیجتا ساخت طبقاتی گرچه خصمانه هم باشد نمیتواند منتهی به یک مبارزه طبقاتی شود .
به طور خلاصه ویتفوگل چنین پیشنهاد مینماید که رهبری در امور یک جامعه معین به تعدادی عوامل بستگی دارد مثلا بنیاد طبیعی میتواند نقش اساسی ایفا کند همچنان که وضعیت بومی و اقتصادی میتواند نقش اساسی ایفا کند . گرچه اساسی هستند اما به تنهایی کافی نیستند تا بتوانند نظم اجتماعی و ساخت طبقه حاکم را تعیین نمایند .ویتفوگل نشان میدهد که ” دولت مسلط بوروکراتیک ” تولید را در چین اداره میکند . این دولت همچنان که قادر به کنترل نیروی کار کشاورزی بود ، توسعه صنعتی کشور را هم کنترل میکرد .اتحادیه های صنفی ضعیف ماندند و دولت آسیایی در حالی که از تجارت حمایت میکرد به شدت قدرت تجار را محدود کرد. ویتفوگل نتیجه گرفت که هر تحلیل از پیدایش و توسعه نیروی کار باید این دو پرسش را پاسخ دهد :
1 – چگونه پرولتاریای صنعتی ( بورژوازی صنعتی ) چین هدایت شده است که اشکال صنعتی نو را بپذیرد ؟
2- چگونه عناصر خارجی منبع اصلی تولید چین به نوع استبداد آسیایی پیوند خورده اند ؟
در پاسخ این سوالات ویتفوگل خاطر نشان ساخت که در حالی که سرمایه داری غربی از پایین مستقلا توسعه یافته است سرمایه داری آسیایی از طریق خارجی و از بالا بنیاد گذاشته شده است .
ویتفوگل در خصوص اینکه چرا جنبش های اجتماعی در جوامعی که شیوه تولید آسیاسی در آنها وجود دارند ، همیشه با شکست مواجه می شوند چنین می گوید:
1- جوامع آب سالار مانع شکل گیری جنبش های اجتماعی می شوند.
2- در جوامع آب سالاری مانند ایران مالکیت خصوصی شکل نگرفته است.
3- ادیان که مانند بزاری در دست طبقه حاکم بوده مانع شکل گیری جنبش می شود.
ویتفوگل با بیان این عوامل چنین نتیجه گیری می کند که در ایران جنبش های اجتماعی شکل نمی گیرند.20
مقاومت شکننده – جان فوران
پژوهشگران و محققان در این مورد که تاریخ معاصر ایران دقیقا از چه زمان یا دوره‌ای آغاز می‌گردد اختلاف نظرهایی باهم دارند. بنابر یک تعریف معمول، تاریخ معاصر هر سرزمینی از زمانی آغاز می شود که بنیاد تحولات اساسی آن کشور، در آن سالها گذاشته شده باشد.
واقعیت آن است که با مطالعه تاریخ معاصر ایران به خوبی در می‌یابیم بسیاری ازریشه‌های تحولات اساسی ایران، به قبل از مشروطه و حتی قاجاریه باز می‌گردد. برهمین اساس نظریه‌ای که نقطه شروع تاریخ معاصر ایران را دوره صفویه می‌داند واقعی‌تر به نظر می‌رسد.
جان فوران در تحلیل تحولات سیاسی – اجتماعی ایران پنج نظریه ذیل را مطرح نموده و معتقد است جهت تحلیل تحولات ایران، این پنج نظریه باید به خدمت گرفته شود:
1- نظریه نظام جهانی امانوئل والرشتاین
2- نظریه وجوه تولید مارکسیستی
3- توسعه وابسته؛ بر اساس دیدگاه‌های کاردوسو و فالتو.
4- نظریه دولت سرکوب گر
5- فرهنگهای سیاسی مقاومت و مشروعیت، بر اساس نظریه ماکس وبر
فوران معتقد است نباید انتظار داشت که یک نظریه به تنهایی بتواند مسایل ایران را تحلیل نماید. هر نظریه ممکن است تنها به یک بعد از مسایل توجه داشته باشد لذا سایر ابعاد را باید با کمک دیدگاه‌های دیگر بررسی کرد. بر همین اساس فوران 5 نظریه فوق را برای بررسی تحولات ایران مطرح و در انتها عقیده خود را تحت عنوان نظریه مقاومت شکننده ارائه می‌دهد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
فوران در تحلیل خود، نخست بر اساس نظریه نظام جهانی والرشتاین، قرن شانزدهم میلادی را به عنوان نقطه شروع تحولات در نظر می‌گیرد. والرشتاین معتقد است جهان تا پیش از سال 1500.م به دو بخش توسعه یافته و عقب مانده تقسیم نمی‌شد و از آن تاریخ به بعد است که تحولات جدید امروزی و تقسیم جهان به کشورهای پیشرفته و عقب مانده آغاز می‌شود. نکته بسیار قابل توجه آن است که سال 1500م (907 قمری) دقیقا مصادف با به قدرت رسیدن سلسله صفویه در ایران می‌باشد.
نظریه مقاومت شکننده
در نظریه فوق بر این نکته تاکید شده است که ایرانیان هرچند به راحتی در برابر دشمن متحد می‌شوند اما وقتی پیروز شدند، اتحاد موجود سست شده و مقاومت آنان از بین می‌رود.
ده روز پس از موافقت و امضای مشروطه توسط مظفرالدین شاه، وی از دنیا رفت و پسرش محمد علی شاه به سلطنت رسید. او که سعی داشت نظام مشروطه را در هم بشکند استبداد صغیر را به راه انداخت و با کمک روس ها مجلس را به توپ بست. بسیاری از مشروطه خواهان در این زمان دستگیر و به قتل رسیده یا تبعید شدند و سرانجام استبداد مجددا حاکم گردید. در اعتراض به اقدامات محمدعلی شاه نهضت مشروطه خواهی درتبریز، گیلان و شهرهای دیگر ایران برپا شد. با اقدامات این گروه، تهران توسط مشروطه خواهان فتح گردید و محمد علی شاه نیز به روسیه تبعید شد. اما با وجود پیروزی مشروطه خواهان اهداف واقعی مشروطیت در ایران محقق نگردید. دلیل این امر، حضور نیروهای خارجی در ایران بود که می‌توان آنرا با نظریه نظام جهانی تحلیل کرد. به دلیل حضور و نفوذ نیروهای بیگانه و حمایت آنان از شاهان مستبد، عدم اتحاد نیروهای مشروطه خواه و عدم وحدت کلمه بر سر هدف نهایی، مشروطه از مسیر خود منحرف شد.
در حالیکه نیروهای دینی خواستار مشروطه دینی و اسلامی بودند روشنفکرانی نظیر تقی زاده، مشروطه نوع غربی را دنبال می‌کردند.
به دنبال بروز اختلافات گسترده بر سر نوع مشروطه و اهداف آن، نزاع و درگیری میان مشروطه خواهان بالا گرفت و نیروهای مذهبی و روشنفکر در مقابل هم قرار گرفتند. آیت الله بهبهانی توسط طرفداران تقی زاده ترور شد. ستارخان و باقرخان و دیگر مشروطه خواهان معروف یکی پس از دیگری متواری و یا به قتل رسیدند. روس‌ها نیز به طور مداوم مشروطه خواهان و مجلس را مورد تهدید قرار می‌دادند. آخوند خراسانی که با تدارک یک لشگر سعی داشت با تهدیدات روس ها مقابله نماید، به طرز نامعلومی از دنیا رفت.
سرانجام مشروطه به دلیل نفوذ خارجی در آن و بروز اختلافات گسترده در میان رهبران نهضت به بیراهه کشانده شد و مقاومت آن درهم شکست
جان فوران در تحلیل خود نسبت به انقلاب اسلامی می‌گوید: پس از پیروزی انقلاب نیز مجددا نیروهای خارجی دست به دست هم داده اند تا این مقاومت را درهم شکنند. اما تاکنون(سال 1370 سال انتشار کتاب مقاومت شکننده) موفق نشده‌اند و لذا امید آنان به بروز و تشدید اختلافات داخلی است تا همچون نهضتهای گذشته از این طریق مقاومت درهم شکسته شود. وی تاکید می‌کند سابقه حرکتهای ایرانیان در گذشته نشان می‌دهد این امکان وجود دارد که بین آنها اختلاف ایجاد کرد. لذا اگر نیروهای بیگانه موفق شوند در درون نیروهای انقلاب شکاف ایجاد کنند، مقاومت درهم شکسته خواهد شد.
به نظر می‌رسد در یک جمع بندی می توانیم بگوییم هر دولتی که مایل است به حیات خود ادامه دهد، نیازمند انجام سه کار ویژه ذیل می‌باشد:
1- ایجاد اتحاد درونی میان بلوک قدرت حاکم 2- ایجاد تفرقه در میان مخالفان و دشمنان خود 3- بسیج مردم در جهت حمایت از قدرت حاکم.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

دولت ایران هنوز از سه گزینه فوق برخوردار است. اما اگر قدرتهای خارجی موفق شوند در بین بلوک قدرت در ایران اختلاف و شکاف ایجاد نمایند، ممکن است برخی از نیروها برای تقویت خود با نیروهای بیگانه ائتلاف کنند و تداوم این مساله مقاومت انقلاب را درهم خواهد شکست. بایدتوجه داشت که انقلاب اسلامی اولین نظامی است که توانست قدرتمندانه در مقابل نظام جهانی و نیروهای خارجی بایستد و آرایشی را که نظام جهانی در منطقه و در خاورمیانه ایجاد کرده بود برهم زند. به همین دلیل لازم است مردم و دولتمردان در جمهوری اسلامی هوشیاری بیشتری نسبت به کار ویژه‌های اصلی تدوام حیات دولتها داشته باشند.
جان فوران بر عکس نظر ویتفوگل که نقص اساسی را در راس هرم می دید ، او معتقد به وجود مشکلات در بطن هرم می باشد و جامعه ایران را جز جوامعی می داند که در طول تاریخ نتوانسته که نیروهای داخلی را با یکدیگر متحد نماید21.

تبارهای دولت استبدادی-پری اندرسون
اهمیت برخی آثار در حوزه اندیشه و تاریخ تنها به جهت موضوعی که به آن می پردازند، نیست. بلکه در آن است که مولف در بسط موضوع به آن می پردازد و به تعبیردقیق تر روش تحقیقایشان در کنار وسعت دانش و تعهدیکه در دقت عالمانه به کارمی بندند، آموزنده است. “تبارهای دولت استبدادی” نوشته پریاندرسونبیتردید از آن دسته کتابهایی است که گذشته از موضوعش که بررسی چگونگی شکل گیری دولت های مطلقه در اروپاست، در روش تحقیق می تواند آموزنده باشد.
اندرسون نظریه را در کنار پراتیک می خواهد و از جنس مورخانیکه به تاریخ برای تاریخ معتقدند، نیست و تاریخ را برای اکنون می خواهد. رهیافت اندرسون تئوریک و کلان نگر است. به دلیل همین نگاه کلان به تاریخ، روش تطبیقی و مقایسه یی یکی از ویژگیهای بارز تاریخی اندرسون است.
دولت مطلقه ساختاری است که در حد فاصل میان زوال دولت و جامعه فئودالی و برآمدن فرماسیون سرمایه داری ظهور میکند. دولت صفویه از بسیاری جهات ویژگیهای دولت مطلقه را دارد اما نمی توان گفت صفویه دولت مطلقه است، به دلیل اینکه جایگاه مطلقه صفوی جایگاه مطلقه اروپایی نیست
اندرسون، مورخ و نظریه پرداز و جامعه شناس تاریخی بریتانیایی که در سال 1938 متولد شد و یکی از چهره های تاثیرگذار بر مطالعات نظریه های تاریخی و جامعه شناختی از یک سو و یکی از چهره های برجسته چپ نو در اروپاست. ایشان و مجموعه یی از مورخان در انگلستان در دهه 50 و 60 میلادی، ابتدا در قالب گروه مورخان حزب کمونیست بریتانیا را تشکیل می دادند که نهایتا همکاری او با مجموعه یی از مورخان چپ انگلستان مثل تامسون و هابزبام، سبب شد مکتب مارکسیسم انگلیسی را بنیان گذاشتند.
اندرسون 20 سال سردبیر نشریه معروف new left review بود.
رهیافت اندرسون تئوریک و کلان نگر است. به دلیل همین نگاه کلان به تاریخ، روش تطبیقی و مقایسه یی یکی از ویژگیهای بارز تاریخی اندرسون است. در مقدمه کتاب تبارها انتقادی به مارکسیست ها میکند و میگویدمعمولافیلسوفان مارکسیست درباره تاریخ بسیارانتزاعی حرف می زنند، بدون اینکه توجهی به تجربه تاریخی داشته باشند و مورخان مارکسیست نیز تنها به تجربه توجه میکنند، بدون اینکه فرآیندهای عام و فلسفی را در نظر بگیرند. اندرسون مدعی است که می خواهد کاری کند این دوگانگی و شکاف بین فیلسوفان و مورخان مارکسیست را پر کند و تلاش میکندمیان تاریخ و ایدئولوژی هیچیک را فدای دیگری نکند.
تبارهای دولت استبدادی نوعی تاریخ از بالاست، در مقابل تاریخ از پایین و اندرسون در این کتاب به شدت از تاریخ از بالادفاع میکند، تاریخ از پایین یعنی تاریخ زندگی مردم، تاریخ اجتماعی بدون توجه به قدرت، بدون توجه به نهادهای سلطه.
انتقادی که به اندرسون میکردند، این بود که کار او یک کارمارکسیستی نیست، زیرا بر اساس شیوه تولیدنیست. اندرسون جمله یی از مارکس نقل میکند و از خود دفاع میکند، اگرچه مارکس تاریخ را با شیوه تولید و زیرساختهای اقتصادی و تولیدی توضیح می دهد، اما نهایتاتکلیف تحولات تاریخ که در سطح سیاسی تعریف می شود، انقلاب ها در لحظه تحول، انقلاب سیاسی می شوند، تا تضاد در عرصه سیاسی فیصله نیابد، نمی توان گفت یک فرماسیون اقتصادی رخ داده و دوره یی به دوره دیگر منتقل شده است، لذا مطالعه ساخت قدرت و دولت بسیار مهم است و نباید به این نهاد بی توجه بود. اندرسون تنوع تاریخ فئودالی و برده داری را با توجه به ویژگی ها و نهاد دولت توضیح می دهد.
دولت مطلقه ساختاری از دولت است که در حد فاصل میان زوال دولت و جامعه فئودالی و برآمدن فرماسیون سرمایه داری ظهور میکند. دولت صفویه از بسیاری جهات ویژگیهای دولت مطلقه را دارد، اما نمی توان گفت صفویه دولت مطلقه است، به دلیل اینکه جایگاه مطلقه صفوی جایگاه مطلقه اروپایی نیست و شاید بتوان آن را دولت پیشامطلقه نامید. اما درباره دولت رضاشاهی مجازیم که این عنوان را بگذاریم.
در کاراندرسون توجه به عناصری غیراقتصادی و تولیدی دیده می شود، عناصری مثل عدم تمرکز در قدرت سیاسی، پراکندگی قدرت سیاسی. فقدان نوعی نظام حقوقی و داوری یک دست و وجود دادگاه های محلی و جدا از هم فئودالی و فقدان یک نظم سلسله مراتبی طولی سیاسی اقتدار و در عوض یک نظم افقی هم عرض میان اقتدارها در کنارشیوه تولیدمبتنی بر مازاد تولید دهقانان بر زمین و تملک آن توسط فئودال ها.
او در بحث از دولت مطلقه، فئودالیسم را مختص به اروپا می داند، فئودالیسم در مفهوم خالص خودش. مفاهیمی که اندرسون به کارمی برد به هیچ وجه از نوع Ideal type وبرینیستند، یعنی دولت مطلقه یافئودالیسمی که اندرسون میگوید مفاهیم انتزاعی که کاملابرساخته خیالی و ذهنی محقق است، به عنوان یک ابزار مفهومی نیست، این مفاهیم را اندرسون به عنوان مفاهیم دارای مصداق تلقی میکند، مفاهیم وبری مفاهیم مصداقی نیستند، فقط مفاهیم ابزاری هستند. اما در اندیشه اندرسون این مفاهیم کاربردی و مصداقی هستند. تنها جای خارج از اروپا که میتوانیم از فئودالیسم صحبت کنیم از نظر اندرسون ژاپن است. به نظر اندرسون در کشورهای شرقی تنها ژاپن گذار از فئودالیسم به سرمایه داری را تجربه کرد. البته تفاوت هایی نیز میان فئودالیسم ژاپنی و اروپایی قائل است.
اندرسوندلیل تفاوت میاناروپایشرقی و غربی را در شرایط تاریخی و صورت بندی های اجتماعی اقتصادی توضیح می دهد، به این معنی که در اروپای غربی به دلیل رشد تجارت و پیدایش زودتر بورژوازی، فئودالیسم مراحل اولیه سرواژی خود را پشت سر گذاشت و دولت های فئودالی برای حفظ و تداوم قدرت خود روی دهقانان دچار مشکل شدند. اینجا بود که در واقع دولت های مطلقه به وجود آمدند که از یک سو بتوانند مالکیت خصوصی بر زمین را حفظ کنند و از طرف دیگر مالکیت خصوصی را ذیل یک حاکمیت عمومی محافظت کنند، دولت مطلقه غربی در واقع تلفیقی بود از حاکمیت عمومی و یکدست در بالاومالکیت خصوصی پراکنده فئودالی در پایین. پراکندگی به تمرکزگرایی در حکومت متمرکز شد و شخص شاه در راس آن قرار گرفت، دادگاه واحد، قانون یکدست، در واقع به لحاظ حقوقی دولت مطلقه به دلیل احیای حقوق بود یعنی حقوق مبتنی بر مالکیت خصوصی.
در اینجا بحث وبری می شود، وبر در بحث از دولت مدرن بحث عقلانی شدن را مطرح میکند، بروکراسی مبتنی بر قانون واحد و سراسری و برابری حقوقی همه اعضای جامعه در مقابل قانون و دادگاه و بروکراسی
اندرسون به مارکس و انگلس هم انتقاد دارد. مارکس و انگلس معتقدند دولت های مطلقه محصول بالا طبقات بورژوازی و اریستوکراسی فئودالی هستند. اما به نظر اندرسون این یک اشتباه تاریخی است، اندرسون معتقد است به این ترتیب دولت مطلقه چیزی شبیه دولت بناپارتی می شود، دولت بناپارتی دولت حافظ منافع بورژوازی است، در عصری که بورژوازی آنقدر توان ندارد که به خودی خود بساط اریستوکراسی فئودالی را جمع کند. اندرسون معتقد است دولت های مطلقه در اروپای غربی سده شانزده و هفده، در واقع سرشت فئودالی دارند و اساسا بورژوازی هنوز آنقدر قوی نشده بود که بتواند با اریستوکراسی بالانس برقرار کند و دولت مطلقه در این میان یک دولت مصالحه طبقاتی باشد.
اندرسون یک نومارکسیست است که در واقع این تحلیل هایی که دارد برای تحول جامعه امروز در غرب، معتقد است انقلاب سوسیالیستی واقعی انقلابی است که در یک جامعه سرمایه داری اتفاق می افتد و به همین دلیل با تحلیلی که راجع به روسیه دارد، انقلاب بلشویکی را یک انقلاب سوسیالیستی نمی داند22.
ادبیات نظری
در این قسمت به بیان دیدگاه های مختلف در خصوص قشربندی اجتماعی خواهیم پرداخت. ابتدا به بیان نظریات قشربندی اجتماعی در یونان باستان می پردازیم که از میان اندیشمندان آن دوره به بیان نظریه افلاطون و ارسطو بسنده می کنیم.
– افلاطون
“افلاطون فیلسوفی نجیب زاده بود که در سال 427 پیش از میلاد یعنی تقریبا سه سال پیش از روی کارآمدن داریوش دوم هخامنشی و سه سال پس از جنگ پلوپونز در یونان ، در آتن زاده شده است.به روایت خود افلاطون مادر او خویشاوند سولون قانون گذار نامدار آتنی بود و پدرش آریستون نیز از اشراف برجسته یونان بود و نسبش به کدروس 23 آخرین فرد دودمان شاهان آتیک24 می رسید ( عنایت ،27:1386)”.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید